من اصلا ادم پر رویی نیستم!!! همه هم میدونن!!!خیلی ادم مظلومیم!!! ولی نمیدونم چرا هرکی بهم میرسه میگه پررویی!!! کی ؟؟؟ من؟؟؟ کجا؟؟؟ یه چند روزی بود خاله و دایی اتنا اومده بودن خونشون بیشتر از اینکه خونه اونا باشن خونه ما بودن. اخه مامانم خیلی ادمه خوش مشربیه هی میگفت بگو بیان بگو بیان. خلاصه امروز من رفتم اونجا خالش گفت فردا میریم ولی به سختی. گفتم خدا بد نده چرا به سختی؟ میخواین من براتون بلیط بگیرم؟خلاصه داشتم میومدم اتنا برگشته میگه زهرا بمیر. گفتم تو زودتر حالا چرا؟ گفت خالم میگه دلم برای زهرا تنگ میشه نریم!!! حالا خالش کنار من نشسته راه به راه میگه زهرا بیا با ما بریم یه 2 هفته پیش ما بمون اب و هوات عوض شه. خلاصه انقدر گفت و گفت تا اخر سر سر اینکه من اخر تابستون برم خونشون راضی شدن فردا برن. حالا وقتی مامانم اومده بود دنبالم دختراش داشتن گریه میکردن که فردا قبل رفتنه ما بیا ببینیمت!!! حالا از الان واسه اخر تابستون دارم برنامه ریزی میکنم با اتنا اینا برم شمال. اتنا بهم گفت خیلی لمسی(یعنی بی ذوقی) گفتم چرا؟ گفت من دارم بال در میارم تو عینه خیالت هم نیست. حالا باید فکر بقیه ی تابستون باشم. راستی یه چیزی. اون مجتمعه بود که کنار ساختمون ما بود؟ اندازه ی 13 طبقه رفتن زیره زمین واسه همین ساختمون ما چند روز پیش کج شد. الان 2 روزه شب و روز دارن رو ساختمون ما کار میکنن تا نریزه. کلی ستون اون اولش گذاشتن ولی ستون ها شکست. امروز ستون های گنده اورده بودن بزارن. ساختمونمون کج شده داره میریزه. تو اشپز خونه لیوان میزاری رو کابینت میوفته. احتمالا امروز فزدا کلا میریزه اولین نفر هم من میمیرم. 2 شبه با لباس میخوابم میگم یه وقت ریخت من رو با لباس زیر از زیر اوار در نیارن!!! یه چند روز بود فیلمیم نیومده بود امروز رفتم بیرون دیدم اومده انقدر خوشحال شذه بودم از اومدنش که کم مونده بود بغلش کنم!!! انقدر دلم براش تنگ شده بود...!!!البته خیلی سرد مثل همیشه باهاش برخورد کردم ولی به مامانم گفتم بهش بگه زهرا منتظرت بود. اخه به مامانم میگه خاله. اون روز برگشته به مامان میگه خاله چندتا فیلم جدید اوردم دخترخانومتون نمیخوان ببینن؟ واقعا جذبه رو دارین؟ بعده 4 سال فیلم خریدن هنوز میگه دختر خانومتون. 4 تا از ناخونام شکسته باید برم ناخن بکارم. چقدر دلم هوای قلیون کشیدن تو شمال رو کرده. پارسال مامانم اینا رفته بودن مسافرت منم با دوستام رفتم شمال هر 5 دقیقه وایمیستادیم کنار جاده بساط قلیون و جوجه و کباب. یادش بخیر. وقتی هم رسیدیم ویلا نزاشتن یه دوش بگیرم رفتیم یه ویلای دیگه اونجا هم پارتی بود کلی قرص و مواد و این چیزا. یادش بخیر من اونموقع با یه لیوان اب پرتقال !!! راه افتاده بودم تا جایی که میشد حال میگرفتم و تیکه مینداختم. یه تیکه های اساطیری مینداختم که ضد حال بودا!!!یادش بخیر. امسال درگیر کار اموزیم بودم نشد بریم. تازه امسال 19 سالم شده دیگه میشد از خیر اب پرتقال گذشت از همه چی خورد و کشید و بالا انداخت.
میدونم دختر شیطونی هستی و شیطونیت را دوست دارم
و میدونم انقدر عاقل هستی که به خودت صدمه نزنی
همیشه به شادی باشی
آدرس بده من بیام زیر خونتون واستم وقتی خواست خراب بشه یا جلوی ساخنمون را میگیرم و یا مثل اسپایدر من یه جیگر را از ساختمون بدزدم
آخه خودت گفتی اون جیگره تویی :))
خوش به حالتون . ما که تا ۲۴ سالگی سنگین ترین گناهمون نگاه کردن فیلم تایتانیک بود اونم با نوار وی اچ اس